قصه ی معماری من – بخش پایانی

قصه ی معماری من – بخش پایانی

قصه ی معماری من – بخش پایانی

مطلب روبرو قسمت آخر از یک سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبلش قسمت های قبلی رو بخونین.

روزها هر چقدر می گذشت لیست درخواستهای کاری من هم طویل تر می شد. منی که تا چند ماه پیش رویای کار تو بهترین شرکت دنیا رو داشتم حالا داشتم تو لابلای اعلانات شرکتهای کاملا سطح متوسط دنبال کار می گشتم تا اینکه ۴ “می” اتفاق عجیبی افتاد. مثل همیشه صبح که از خواب بیدار شدم شروع کردم به چک کردن ایمبلم و دیدم یه جا تو گنزلر سانفرانسیسکو باز شده و تا چایی آماده بشه سریع فرمو پر کردم و شروع کردم به خوردن صبحونم. البته اینو بگم که یه هفته قبلش از گنزلر دنور بهم خبر داده بودند که شعبه های سیاتل و لس آنجلسشون راجب من ازشون پرسیدن و لس آنجلس می خواد باهام مصاحبه کنه. ولی خب خبری نبود ازشون. تقریبا بعدظهر ۵ ام بود که یه ایمیل از گنزلر سانفرانسیسکو گرفتم و ازم برای مصاحبه اینترنتی دعوت کردند. منم خیلی سریع جواب فرستادم که هر موقع بگین من حاضرم و در جواب فرستادند که ۱۰ “می”  آماده باشم. اینم بگم که آخرین روز دانشگاه و دفاع پروژه ام ۸ ام می بود. خلاصه ۱۰ ام رسید و مصاحبه خیلی خوبی من با شرکت داشتم و گفتن تا آخر هفته باهام تماس میگیرن. بعدظهر  ۱۱ ام یه ایمل از گنزلر رسید که برای مصاحبه دوم دعوت شده بودم. همه چی خیلی سریع داشت اتفاق میافتاد، ۱۲ام فارغ التحصیل شدم و هنوز ذوق و شوق خبر مصاحبه دوم رو داشتم که افتخار دریافت مدال (اگه خبر ندارین می تونین تو پستهای قبلی راجبش بخونین) هم بهش اضافه شد. اصلا متوجه روند این اتفاقات نبودم همه چی انگار رو دور تند بود. بیست و دو “می” رسید و من دومین مصاحبه ام رو هم انجام دادم که خودش به نوعی یک قوت قلب بود. یکی از اون معمارها، سر مصاحبه برگشت و بهم گفت که “ما از تو خیلی خوشمون اومده ولی فقط نمی دونیم تو کدوم قسمت بیشترین کارایی رو میتونی داشته باشی”. باور کردن این جمله برام خیلی سخت بود. تلخی اتفاق های گذشته باعث شده بود به خودم بقبولونم که تا نتیجه نهایی خودم رو با این حرفا خوشحال نکنم و منتظر جواب قطعی باشم.

مصاحبه تموم شد و گفتن که تا ۲-۳ روز باهات تماس می گیریم که نتیجه رو بهت بگیم. نمی دونم چه کلمه ای می تونه شدت استرس و عذاب روحی من از این صبر کردن ها رو توصیف کنه، فقط می تونم بگم دیگه به آخرش رسیده بودم. صبح ۲۳ “می” خبری که مدت ها منتظرش بودم طی ایمیلی از گنزلر سانفرانسیسکو به دستم رسید. شرکت رسما از من دعوت به همکاری کرده بود و می خواستن راجب حقوق و مزایا باهام حرف بزنن.

خوشحالی من غیر قابل توصیف بود. منی که تا چند روز پیش تو کوچه پس کوچه ها داشتم دنبال شغل می گشتم حالا از دفتر مرکزی بزرگترین و بهترین شرکت معماری دنیا بعنوان طراح  دعوت به کار شده بود. اینجا بود که یاد حرف ساناز افتادم که گفت: “کارای تو همیشه دقیقه ۹۰ جور میشن ولی وقتی هم جور میشن بهترینها اتفاق میافته” …. پایان

Share post:

  • /

Comments ( 2 )

  • شيوا

    سلام
    خيلي اتفاقي وقتي دنبال مطلب ديگه اي مي گشتم صفحه تونو ديدن . ماجراتون اونقدر جالب و بيانتون اونقدر دلنشين بود كه از اول خوندم. خوشحالم از موفقيتتون و بهتون براي توانايي و پشتكارتون تبريك ميگم.

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *