قصه ی معماری من – بخش یازدهم

قصه ی معماری من – بخش یازدهم

قصه ی معماری من – بخش یازدهم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

من آدمی نیستم که به سرنوشت اعتقاد راسخی داشته باشم و بیشتر به نظرم به یک آپشن می مونه تا یک اتفاق بی بازگشت. آغاز اپریل ۲۰۱۸ روزهای خیلی سختی بود منی که فهمیده بودم دیگه نباید به گنزلر دل بست حالا با یه چالش عظیمی رو به رو بودم. اولیش جبران این وقت تلف شده و شروع کردن به ارسال درخواست استخدامی به شرکت های رتبه یک آمریکا ( که اکثرا چند وقتی بود شروع یه باز کردن جالی خالی کرده بودند) و دومی تموم کردن پروژه دوم دانشگاه و فارغ التحصیلی.

روزگار خیلی سختی بود. همه مدام ازم راجب گنزلر می پرسیدن و اینکه کی می رم و من کم کم بهشون می رسوندم که دیگه آپشنی به اسم گنزلر نمونده و من باید دنبال گزینه های جدید باشم. بماند که رفتار بعضی ها برام عجیب و غیر قابل هضم بود ولی زیاد بودند کسایی که باهام همدردی می کردند و با روحیه دادنشون منو به ادامه ی تلاشم تشویق می کردند. ۲-۳ هفته اول فقط رو ۱۰ شرکت برتر آمریکا تمرکز کرده بودم و البته اونایی که از لحاظ فرهنگ کاری به گنزلر نزدیک بودند (چیزی که تو قسمت نهم کامل توضیحش دادم). بماند که ۲ تا از این ۱۰ شرکت برتر تو همون ابتدای درخواستم از ادامه روند تکمیل فرم بخاطر ملیت ایرانیم جلوگیری کردند ولی بالاخره موفق شدم از شرکت “پرکینز+ویل” -که تو بحث طراحی معماری آمریکا جزو ۲-۳ شرکت درجه اول هستش- شعبه شهر “دورهام” تو کارولینای شمالی پذیرش اولیه رو بگیرم و به مصاحبه دعوت بشم. در همین حین پروژه دومم تقریبا شروع شده بود. طراحی یک کتابخونه برای آیندگان تو سانفرانسیسکو زیر پل معروف شهر. چون وقت چندانی نداشتم از سیاوش -دوستم و یکی از ورودی های جدید ایرانی- خواستم که تو این پروژه باهام همکاری داشته باشه.

برگردیم به مصاحبه؛ به نظرم مصاحبه خیلی خوبی بود و کلی برخورد مثبت داشتند. کلی راجب کارهام و اینکه چطور می تونم واسه شرکت موثر باشم حرف زدیم و گفتند که ۲ هفته دیگه باهام تماس می گیرن برای اعلام نتیجه. هیچ چیزی تو زندگی آدم نمی تونه مثل انتظار دهن آدمو سرویس کنه. اینکه مدام منتظر یک خبر باشی و تنها کاری که ازت برمیاد فقط صبر کردن باشه واقعا کشنده س. این اوصاف اون روزهای من بود. حتی یادمه تو همین روند طراحی کتابخونه یه روز برگشتم به سیاوش گفتم که دیگه بریدم و خودش چند روزی تنهایی پروژه رو پیش ببره تا من بتونم دوباره خودم و پیدا کنم. برای ما دانشجوهای خارجی مقیم آمریکا بحث مجوز کار و دوران بعد فارغ التحصیلی یک امر حیاتی به حساب میاد. تمام زندگی و سرمایه ت رو صرف این لحظه می کنی که بهت بگن می تونی اینجا  بمونی و زندگی کنی و اگه احیانا نتونی شرایط رو تامین کنی اون لحظه به دکمه ریستی تبدیل می شه که نه تنها تورو به جای اولت بر می گردونه بلکه در نهایت می بینی اینهمه سال زحمتی که کشیدی به هیچ نتیجه ای جز یک مدرک از آمریکا منجر نشده… ۱۳ اپریل ۲۰۱۸ موبایلم زنگ می خوره ، جواب میدم، پشت خط مسئول نیروی انسانی شرکت “پرکینز+ویل” بود. یه احوال پرسی خیلی صمیمی و کلی تشکر بابت کارت هایی که واسشون فرستاده بودم (من بعد مصاحبه واسشون کارت تشکر فرستاده بودم). خانومه کلی از کارام و تواناییهام تعریف می کنه و با یه مقدمه چینی خیلی شیرین ازم عذرخواهی می کنه که نتونستن منو بعنوان طراح استخدام کنن… پایان قسمت یازدهم.

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *