قصه ی معماری من – بخش دهم

قصه ی معماری من – بخش دهم

قصه ی معماری من – بخش دهم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

زمستان ۲۰۱۸ همراه بود با شروع آخرین ترم تحصیلی من در دانشگاه نیومکزیکو. حس عجیبی بود! هرچند این اولین باری نبود که داشتم ترم آخری بودن رو تجربه می کردم، ولی هنوز حس و حال خودش رو داشت. کماکان بصورت پاره وقت تو نوسازی مشغول به کار بودم و تو کلاسای دانشگاه شرکت می کردم. البته این ترم فقط ۱۲ واحد داشتم که ۳ واحدش معرفی به استاد بود. از طرف دیگرم تقریبا یه پیشنهاد کاری ۱۰۰٪  از گنزلر دنور گرفته بودم و انتظار می رفت با تمام این تفاسیر روند آسونی رو به سمت فارغ التحصیلی پیش بگیرم. ولی خب نشد…

استودیو ۶۰۴ یک استودیو کاملا دانشجو محور بود. به گونه ای که ما خودمون تعیین می کردیم که چه پروژه ای رو برای این ترم انتخاب کنیم. البته تنها موردی که از پیش تعیین شده بود مسابقه بودن پروژه و پیش ساخته بودن سازه بود. به خیال خودم چون دیگه لازم نبود مثل بقیه دنبال کار بگردم این یک فرصتی بود که وقت بیشتری واسم فراهم می کرد تا به بقیه کارام برسم و منم تصمیم گرفتم اونو به استودیو اختصاص بدم و بجای یک پروژه ۲ پروژه انجام بدم. هدفم  بزرگ و بلند پروازانه بود ولی خب طبق زمان بندیم نباید اصولا مشکلی پیش میومد. همه چی به طرز عجیبی خیلی خوب پیش می رفت که بشه بهش اعتماد کرد…

اولین پروژه طراحی یک فانوس دریایی برای ساحل “ریکو” تو قبرس بود. هیات داوران که اساتید دانشکده معماری قبرس بودند پروژه ای تعریف کرده بودند که علاوه بر داشتن ویژگی ظاهری منحصر به فردش بتونه مراتب تبدیل شدن به یک قطب اجتماعی مردم اون منطقه رو فراهم کنه. طی یکماه کار رو تموم کردم و فرستادمش واسه مسابقه که میشه گفت عالی پیش رفت. این روزا فقط منتظرم تا چند هفته دیگه نتایج اعلام بشه که من بتونم اجازه انتشار محتوای کار رو تو فضای مجازی پیدا کنم. ذوق و شوق من از این موقعیت زیاد پایدار نبود و خیلی زود فهمیدم یک جای کار تو گنزلر دنور میلنگه. آخرین بار که تو ژانویه با رییسمون حرف زده بودم بهم گفته بود پنج ماه فاصله زمانی خیلی زیاده که بتونن یکی رو از قبل استخدام کنن و من باید تا ۲ ماه مونده به تموم شدن درسم صبر کنم که می شد دقیقا همون زمونای ارائه پروژه فانوس دریایی بود. قضیه زمانی برام عجیب شد که بصورت کاملا تصادفی داشتم پست های گنزلر دنور و بالا پایین می کردم که متوجه شدم، در ماه ژانویه شرکت یک پروژه بزرگ گرفته و جهت تامین نیرو ۳ نفر فارغ التجصیل معماری رو استخدام کرده و عکسشون رو بعنوان نیروهای جدید گذاشته بود اینستاگرام. اینجا بود که کم کم به روند بی نقص مسائل مربوط به استخدامم به شک کردن افتادم و دوباره با رئیسمون تماس گرفتم که بفهمم تصمیمشون چیه چون همش ۲ ماه مونده بود فارغ التحصیل بشم.

چیزی که ازش می ترسیدم اتفاق افتاد. واسم ایمیلی فرستاده بود و از اینکه چقدردلش می خواد منو تو تیم ببینه حرف زده بود و توضیح اینکه استخدام هایی که مجبور به انجامش شده بودن دیگه فرصتی برای جذب نیروی جدید واسشون نذاشته بود…. پایان قسمت دهم.

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *