قصه ی معماری من – بخش هشتم

قصه ی معماری من – بخش هشتم

قصه ی معماری من – بخش هشتم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

ترم داشت کم کم تموم می شد و من باید هر چه سریعتر جایی رو واسه کار تابستون دست و پا می کردم. من تو تمام این چند سال از وقتی هدفم رو تعیین کردم همواره سعی و تلاشم این بود که بهترین رو انجام بدم و دنبال بهترین ها باشم. همینم سر لوحه گشتنم واسه کار بود. شرکت های معماری مختلفی تو دنیا فعالیت می کنن که هر کدوم مزایا و معایب خودشون رو دارند و همین مسئله انتخاب رو خیلی سخت می کنه. خیلی سخت هستش که شرکتی پیدا کنی که هم بهترین باشه، هم فرهنگ کاری تحقیقی داشته باشه، در عین بزرگی فرهنگ کار گروهی تو مقیاس کوچک رو داشته باشه، و از همه مهمتر فرهنگ کار و زندگی ایده آل داشته باشه. یه مثال براتون می زنم؛ شرکتی مثل دفتر معماری ذاها که یکی از بهترین های معماری مدرن می باشد. ولی متاسفانه کمتر کسی هستش که هم خیلی خوب باشه که تو این دفتر استخدام بشه و در عین حال حاضر به تحمل ساعت های کاری طاقت فرسا (بعضا ۱۶-۱۷ ساعت در روز) بدون حقوق مزایای درخور و محیط و جو کاری سنگین و غیر دوستانه این دفتر و بتونه تحمل کنه. با این مثال خواستم به اینجا برسم که من بعد مدت ها بلاخره تونستم از شرکت گنزلر که بزرگترین شرکت معماری دنیا با بیش از ۶۰۰۰ کارمند و ۵۰ شعب مختلف دو سراسر دنیا برای تابستون ۲۰۱۷ کارآموزی بگیرم.

شعبه ای که من در اونجا مشغول به کار بودم شعبه دنور تو مرکز آمریکا بود که یکی از شعبه های کلیدی این شرکت به حساب میومد. تقریبا اوایل جون من و ساناز وسایلمون و جمع کردیم و برای یک دوره ۲.۵ ماهه راهی دنور شدیم. شهری بسیار زیبا با طبیعت باورنکردنی.

کل تابستون من با کار در گنزلر طی هفته و زدن به دل طبیعت و شهر بسیار زیبای دنور گذشت. گنزلر نمونه ایده آل یک شرکت معماری هستش از نظر من. محیط کاری بسیار صمیمانه و حرفه ای که به سبب روندی که در انجام پروژه ها دارند کاملا از محیط خشک بازاری جدا کرده و در کلاس کاری آکادمیک-حرفه ای قرار می گیره. شعبه ی دنور از ۶۰ نفر معمار و طراحی داخلی و گرافیست تشکیل شده بود که به زیر مجموعه های ۵-۶ نفره به اسم “کلاستر” تقسیم می شد. این گروه ها وظیفه داشتن هر هفته تو پانلی که داشتند روند رشد پروژه رو به یک گروه ۱۰-۲۰ نفره دیگه ارائه بدن و جلسات گفتگو تشکیل بدن که اغلب به مکالمات بسیار سازنده و کلیدی برای بهبود طرح منجر می شد. دقیقا یک چیزی شبیه محیط دانشگاه. هر چند وقت یکبار شرکتی برای معرفی محصول و پروسه های کارهای جدیدش از بیرون مهمون ما می شد تا با اشتراک گذاشتن کارهاشون یک جلسه تقریبا آموزشی به کل تیم ارائه بدن. یکی از عجیبترین موارد در گنزلر کار کردن روی ۲-۳ پروژه بصورت همزمان بود! یک پروسه خیلی عجیب که بیشتر موارد منجر به ارائه کارهای خلاق می شد. شاید بپرسین چطور؟! خب خیلی ساده بود؛ وقتی ۲-۳ پروژه تو دستت هست دیگه چیزی به اسم گیر کردن و درجا زدن معنی نداشت. چون ترکیب کارهای به نوعی بود که ذهنت همواره رو پروژه های مختلف سوییچ می شد و دیگه چیزی به اسم قفل ذهنی واست باقی نمی موند و همیشه یک پروژه دیگه ای بود که وقتی ذهنت یاری نمی کرد (که یک چیز متداول تو معماری هست) بتونی بری رو اون کار کنی. و کلی موارد بینظیر که بعدا شاید بهش اشاره کنم…. پایان قسمت هشتم.

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *