قصه ی معماری من – بخش هفتم

قصه ی معماری من – بخش هفتم

قصه ی معماری من – بخش هفتم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

پاییز سال ۲۰۱۶ مصادف بود با ادغام گروه ۹ نفره ما (که الان فقط ۸ نفرمون باقی مونده بود) با ورودی های جدید معماری بود. از این دوره بود که ما پس از گذروندن اون دوره یکسال و نیمه (که برای من فقط ۱ سال بود) با ورودی های جدیدی که همه لیسانس معماری داشتند یکی شدیم. حالا شده بودیم ۳۲ نفر که به نوبه خودش رنگ و بوی خاصی به هوای رقابتی اون ترم اضافه کرده بود. آهان راستی تا یادم نرفته بگم تو گروه قبلیمون ۱ ایرانی و تو ورودی های جدید هم ۲ ایرانی تو گروهمون داشتیم که من برای انجام پروژه استدیو اون ترمم با موضوع طراحی یک ویزیتور سنتر برای کوه کاپیلا پیک البکرکی با یکی از ایرانی ها به اسم ملیکا هم گروه شدم. محتوای کارمون معماری بایومیمیکری بود که بیشتر تمرکزش رو موضوع الهام از نمونه های پارامتریک طبیعت بود.

اوایل زمستان بود و به آخرهای ترم نزدیک شده بودیم. بالاخره طرحمون آماده ارائه شده بود. یه طرح پخته که ترکیبی از ساختار رشدی بلورهای یخ و ساختمان بافتی استخوان، که به طرز شگفت انگیزی یک ترکیب کاملا همگن شده بود. در نهایت این ترم هم به اتمام رسید و بلاخره معدل من بالای ۴ (۴.۰۶ که معادل ۲۰.۳۰ خودمون) کشیده شد که به نوبه ی خودش برای منی که تو ایران همه درسام در حد ۱۳-۱۵ بود تجربه با مزه ای بود.

زمستان شده بود و یک ترم دیگه با تمامی مشغله های خاص خودش شروع شده بود. این ترم که همراه با خیلی اتفاق ناب تو زندگیم بود میشه گفت یکی از بهترین ترم های دوره فوق لیسانسم بود. من همچنان پاره وقت (۲۰ ساعت در هفته) به کارم تو نوسازی ادامه می دادم و از یه طرف هم سعی می کردم از عهده ۱۰ ساعت کار در هفته تو دانشگاه بر بیام و همراه باهاش درسهام رو پاس کنم. البته پاس کردن فقط در اسم بود چون علاقه ای که به رشتم داشتم باعث شده بود همه واحدهای درسیم رو به نحو احسنت روشون تمرکز کنم که بهترین نتیجه رو به اساتید تحویل بدم. و شد البته. موضوع این استودیو “معماری مرگ” بود و من “مرگ انسان” رو بعنوان زیر مجموعه مرگ انتخاب کرده بودم. تنها پارامتری که ملزم به رعایتش بودیم طراحی قبرستان بصورت عمودی بود که من در نهایت یک قبرستون برای کشته شدگان زلزله چین طراحی کرده بوم که جزئیاتش رو می تونین اینجا بخونین و ببینین:

http://frkia.com/portfolio/journey/

تو همین ترم بود که من تو و همون استادم که باهم جایزه ویژه داوران مسابقه “پمفلت” و برده بودیم تو یک مسابقه جدیدی شرکت کردیم. مسابقه در رابطه با تغییر کاربری ساختمان نمایشگاه های شهر “کیپ آیلند” واقع در لیتوانی و تبدیل آن به سالن اجتماعات بود. متاسفانه طرح ما هیچ مقامی دریافت نکرد و تنها در لیست ۲۰ طرح برتر از بین بیش از ۵۰۰ طرح دریافتی، قرار گرفت… پایان قسمت هفتم.

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *