قصه ی معماری من – بخش ششم

قصه ی معماری من – بخش ششم

قصه ی معماری من – بخش ششم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

ترم اول با تمام سختی هایش با یک موفقیت بسیار خوب به اتمام رسید و من برای کسب تجربه کار معماری تو آمریکا بصورت داوطلب (بدون دستمزد) برای مدت یک هفته از طرف دانشگاه به شرکت “دارین جانستون” در لس آنجلس معرفی و شروع به کار کردم. تجربه بسیار جالبی بود که به نحوی یک ایده کلی از سیستم معماری آمریکا بهم داد.

ترم بهار  با حجم عظیمی از تکالیف درسی شروع شده بود. استودیو ۵۰۵ (استودیو دوم) نقطه عطفی تو دوره آکادمیک من به شمار میره. تو این استودیو بود که من برای اولین بار با استاد طرحم وارد یک مشاجره جدی شدم که نهایتا به کنار گذاشتن تمامی زحماتم در طول ترم و ارائه یک طرح کاملا جدید در ۲هفته باقی مانده ترم منجر شد. ثمره این ترم، دگرگونی دیدگاه تک قطبی من به صورت مسئله های معماری و آموختن نحوه ادغام کانسپت با فرایند طراحی بود که تا اون زمان نگرش درست و جامعی نسبت بهش نداشتم. همین سبب شد فرآیندی درست در تعامل با طرح پیش بگیرم و موفق به کسب رتبه اول در مسابقه طراحی پناهگاه صحرایی در دانشگاه و در ادامه طرح ۲ ام بر روی کارت پستال های دانشکده معماری نیومکزیکو برای جذب دانشجو چاپ شد.

ترم داشت تموم می شد که یکی از اساتیدم از من و همکلاسیم “مت کوپر” دعوت کرد تا تو ۳۶ مین مسابقه معماری “پمفلت” -یک مسابقه بسیار معتبر در زمینه مفاهیم معماری که از جانب دانشگاه کلمبیا برگزار می شود-، شرکت کنیم. مسابقه در رابطه با نحوه تعامل معماری با زائده گرم شدن کره زمین و بالا آمدن سطح آبهای اقیانوس بود که خوشبختانه طرح ما جایزه ویژه داوران را دریافت کرد.

آغاز تابستان سال ۲۰۱۶ مصادف با اولین تجربه کاری حرفه ای من در رشته معماری بود. من این مسیر رو با یک دوره کاراموزی در سازمان نوسازی مدارس البکرکی شروع کردم که یک اداره دولتی بود. یادم نمیره اولین روزی که وارد بخش کارگزینی جهت تکمیل پروسه عدم سو پیشینه شدم و چقدر از بابت ملیت ایرانی ام هراس داشتم که نکنه باعث ریجکت شدن پرونده ام بشه ولی خوشبختانه درایت کارکنان این اداره باعث شد یه همچین مسئله ای برام مشکل ساز نشه کما اینکه قبلش یکی از بهترین شرکت های شهرمون درخواست کارآموزی من رو به همین دلیل (ملیتم) رد کرده بود.

طی دوره کارآموزیم اکثرا درگیر پروژه های اجرایی بودم که شامل نوسازی بعضی مدارس موجود، ساخت ساختمانهای جدید برای مدارس و نظارت بر دفترچه ساخت پروژه ها بود. کار هیجان انگیزی نبود ولی خوشبختانه می تونستم باهاش از پس اکثر هزینه هامون بر بیام.

تابستون اون سال با خبر دریافت اسکالرشیپ فرانتیر که بهترین اسکالرشیپ دانشکده معماری بود به اتمام رسید و من برای ترم جدید ثبت نام کردم…. پایان قسمت ششم.

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *