قصه ی معماری من- بخش چهارم

قصه ی معماری من- بخش چهارم

قصه ی معماری من- بخش چهارم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

عدم دریافت ویزا از کنسولگری آمریکا تو آنکارا ضربه بسیار سختی بود. هیچوقت یادم نمیره من و ساناز بقدری از این وضع ناراحت بودیم که تو راه برگشت به هتل با عصبانیت ازم خواست که دیگه قید معماری و آمریکا رو بزنم چون با این روند هیچ ثمره ای برامون نداشت. عکس العمل ساناز و خانواده ام رو کاملا درک می کنم و به هیچ وجه از حرفهایی که اونروز و روزهای بعدش زده شد دلخور نیستم. به عبارتی خودم مسبب اصلی این شکست بودم. منی که روزها واسه این مصاحبه تمرین کرده بودم شرایط محیطی سفارت بقدری استرس بیخود به من وارد کرد که با اینکه تو برگه ای که تو دست آفیسر بود خیلی واضح به سوابق شغلی من اشاره می کرد؛ وقتی ازم پرسید “قبلا کار کردی؟” در کمال ناباوری جواب دادم “خیر” و یک نیروی خیلی عجیبی دیگه نگذاشت پاسخ مسخره ام رو اصلاح کنم … یکم که اوضاع آروم شد با ساناز حرف زدم و ازش خواستم یکبار برای همیشه بهم اعتماد کنه و دوباره برای ویزا اقدام کنیم. چیزی که خیلی عجیب تر از جواب مسخره ام تو مصاحبه قبلی بود. من ترم تابستون و از دست داده بودم و دانشگاه با مستثنی شمردن اون ترم واسه من یک جورایی پذیرش من رو به پاییز انتقال داده بود. فکر کنم کمتر از 1.5 ماه فرصت داشتیم تا هم ویزا بگیریم هم مقدمات سفر و فراهم کینم. غیر متعارف بودن مصاحبه دوم بخاطر فاصله زمانی خیلی کم با رد ویزای قبلیم (هیچکس دریافت وقت مصاحبه دوم زیر یک ماه و توصیه نمی کنه. چون آفیسر خیلی راحت می تونه تورو بدلیل عدم تغییر در پرونده دوباره ریجکت کنه…) از یه طرف و کم بودن شانس کلی من از طرف دیگه احتمال قبولیم تو این مصاحبه رو به زیر 20-30 درصد می رسوند. ولی چاره دیگه ای نداشتم و باید تا قبل باطل شدن پذیرشم وارد خاک آمریکا می شدم.

روزها گذشت و بالاخره روز مصاحبه تو ایروان رسید و بعد یک مصاحبه نیم ساعته (روال معمول 5-10 دقیقه هستش) بالاخره آفیسر حاضر شد یکم بیشتر رو پروندم تحقیق کنه و ما رو فرستاد تو پروسه کلیرنس که یه پروسه برزخ مانندی هست واسه تحقیق رو پرونده متقاضی. ولی ماجرا به همین هم ختم نشد و از شانس من تابستون 2015 یه حمله اینترنتی به سفارت های آمریکا صورت گرفت که باعث شد اکثر پرونده ها دوباره برای مصاحبه دعوت بشن که منم یکیشون بودم. دوباره سفر ارمنستان ولی اینبار تنهایی (تصمیمش با خودمون بود که ساناز هم باشه یا نه). باز یک مصاحبه 40-45 دقیقه ای و در آخر ریجکت! بله درست خوندین آفیسر آخر مصاحبه یه برگه دراورد و بهم داد و گفت که نمی تونیم بهت ویزا بدیم. همونطور که مات و مبهوت بهش خیره شدم بودم یه لبخندی زد و به فارسی گفت “شوخی کردم ویزات تا 2-3 روز آماده میشه تو شهر باش تا خبر بدیم و بیای ویزات رو ببری”. نمی دونم روزی می رسه که بیاد و این مطلب و بخونه یا نه ولی دوست دارم بهش بگم ممنونم که این اعتماد رو کردی و اجازه دادی به این مسیر ادامه بدم. و یکیم دفعه بعد خواستی همچین شوخی بکنی حواست باشه یارو سکته نکنه بمونه رو دستتون… خخخ … پایان قسمت چهارم.

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *