قصه ی معماری من – بخش سوم

قصه ی معماری من – بخش سوم

قصه ی معماری من – بخش سوم

این یک قسمت از سلسله پستهای اینستاگرامی هستش که توصیه می کنم قبل خوندنش قسمت های قبلی رو حتما بخونین.

همانطور که اشاره کردم تصمیم آسونی نبود و زحمت و تلاش و حتی مشقت خیلی زیادی می طلبید. بلاخره نتیجه ها اومد، دانشگاه های درجه یک زیادی بهم پذیرش داده بودند که خیلی برام جای تعجب داشت. منی که حتی در یک دانشگاه سطح خیلی معمولی تو ایران نتونسته بودم پذیرش بگیرم حالا دانشگاه هایی مثل دانشکده تکنولوژی ایلینویز (که تو مقطع لیسانس رتبه 4 آمریکا رو داشت) داشتند، برام پذیرش فرستاده بودن. پارادکس عجیب ولی شیرینی بود که زود تبدیل به یک دغدغه ذهنی عظیم شد. از همان ابتدا می دونستم که تحصیل در آمریکا بسیار پر هزینه خواهد بود و لذا حتما باید دنبال دانشگاهی برم که قسمت اعظم هزینه های من رو ساپورت کنه و متاسفانه پذیرش هایی که می گرفتم هیچ کدوم برای سال اول تضمینی برای کمک مالی نمی دادند. تا یک روز رسید و پدرم با من تماس گرفت و ازم خواست برم و یک بسته پستی که به آدرس اونا (چون مستاجر بودم تو تمام این پروسه آدرس خونه پدرم رو می دادم تا همه نامه هایی که میاد به مقصد برسه) رسیده بود و تحویل بگیرم. در کمال تعجب دانشگاهی که براشون درخواستی نداده بودم و فقط تو یک کنفرانس آنلاین رزومه ام رو به مدیر گروهش فرستاده بودم، نامه پذیرش با کمک هزینه مالی فرستاده بود. لحظه بسیار دلچسبی بود و خیلی زود مدارکم رو تکمیل و براشون فرستادم تا پروسه گرفتن ویزا رو آغاز کنند.

تا قبل دریافت پذیرش رفتن من به آمریکا بین دوست و آشنا زیاد جدی گرفته نشده بود و بیشتر به چشم تصمیم گذرا بهش نگاه می شد. اما با وارد شدن به پروسه دریافت ویزا همه چیز تغییر کرد و بحث ها محتوای جدیدی به خودش گرفت و اون مسئله رفتن بود. ویزای آمریکا دشوارترین ویزا برای ما ایرانی هاست و همین پیش فرض مسبب تمام انرژی های منفی ای بود که مدام در اون زمان تو گوش من و ساناز و خانواده ام پچ پچ می شد. بسیار روزهای پر استرس و سختی بود، مخصوصا وقتی می خوندم که شانس من برای گرفتن ویزا کاملا 50/50 بود. که علت اصلیش فوق لیسانس دوم و عدم همخوانی رشته های قبلیم با پذیرشی که داشتم. خلاصه بعد کلی کلنجار تصمیم گرفتیم که این راه نیمه تمام رو ادامه بدیم و از سفارت آمریکا تو ترکیه وقت مصاحبه بگیریم. گزینه زیادی نداشتیم، یا آنکارا یا دبی یا ایروان. زندگی در ترکیه و دوست و آشناهایی که اونجا داشتیم یکی از اصلی ترین فاکتورهای این تصمیمم بود که متاسفانه به نتیجه نرسید. چون من در هنگام مصاحبه به افسر سفارت در مورد سابقه کاریم دروغ گفته بودم … پایان قسمت سوم

Share post:

  • /

Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *